روزمرگی

1. جمعه عین خانم های کدبانو نشستم پای تلویزیون و یک کار دستی خیلی خوشگل یاد گرفتم. در پی این آموزش جالب و جذاب ( این روزها همه اش دارم مقاله می خوانم و کتابهایی که گاهی هیچ دوستشان ندارم و حتی اگر دوستشان داشته باشم از خواندن اجباریشان لذتی نمی برم ) و لذت وافری که از دیدن و یاد گرفتنش بردم رفتم سروقت کشوهام و هر چی کش سر جینگول داشتم ( از اینهایی که مهره بهش آویزونه ) ریختم وسط اتاق و بعد هم قیچی و چسب و چاقو و نخ و سوزن و اتو و  ...... و عاقبت یه گوشواره و گردنبند خوشگل برای خودم ساختم !‌ حالا نمی دانم برسم اینها را به خودم آویزان کنم یا نه !‌ولی از اینکه خودم ساختم و اونقدر خوشگل شده که خانوم ِ‌ف با کلی حسرت گفت از کجا خریدی بسیار خوش خوشانم می باشد ...

۲. فعلا حدف شد .....

۳.سریال ساعت شنی را به توصیه یکی از دوستان ِ قدیمی ام پس از کلی وقت گذاشتن دانلود کردم و همه ی 17 قسمت را روز پنج شنبه دیدم. خیلی طول کشید . اما اگر حوصله کنم دلم می خواهد یک بار دیگر هم ببینمش . حرف های زیادی برای گفتن دارد گرچه اختلاف سلیقه ی من با موضوع فیلم کاملا واضح است. 

 4.عروسک ِ جدیدی یه جک و جانورهای خانه ام اضافه شده ! رنگش با هیچ چیز ست نیست و من چشمهای ورقلمبیده اش را خیلی دوست دارم. این عیدی زود هنگام باعث شده به فکر جمع و جور کردن خانه و خانه تکانی بیفتم و فکر می کنم اگر بتوانید راه کاری –چیزی پیشنهاد بدهید خیلی کمکم می کند!  

 5. یک آدامس با طعم دارچین گرفته ام. خداست ! 

 6. ادامه دارد   

/ 6 نظر / 11 بازدید
لي لي

واي كه چقدر از اين خانه تكاني متنفرم . لي لي

علیرضا

خدا رو شکر انگاری شنگولی...[چشمک]

سارا

چقدر خوب که حوصله می کنی و کاردستی درست می کنی... خوبه..

مجال

عالی بود..بیان روزمرگیهات خیلی قشنگه...

خدابیامرز

سلام علیکم بنده می دانم که یک عروسک بزرگ ممکن است به چه دردی بخورد! البته اول باید چشمهایش را درآورد!

شاسخین

من که پیشنهاد میکنم یه کارگر بگید بیاد تا کارا سریعتر انجام بشه...قشنگ میاد چایی براش میریزید می نوشه.. نهارو شامشو میدید میخوره.. غُر و لُند و درد دلم مجبورید گوش کنید... حق الزحمه همراه با عیدی مکفی هم باید بدید آخر سر هم خوش و خوشان مجبورید خودتون کارا رو انجام بدین ! ... آدامسای با طعم دارچین هم بعد از یه مدتی دقت کنید احساس میکنید بوی عدس پلو گرفتین.