نوشته بود

به آفتاب سلام مي كنم

و آسمان من ابري بود

.

.

.

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
ميلاد

حرف بزن ٫ ابر مرا باز کن ٫ تشنه يک صحبت طولانيم ...

!

سلام کافی نيست ! به سوی نور حرکت کن !

مهران

و پشت اين همه ابر يگانه خورشيدی است که زبانه می کشد ؛ مدام.

مردمک

بنده خدا آفتاب از پس ابرها در انتظار نشسته بود و تو نگرفتی

مجال

مثل هميشه بسيار زيبا...منتظريم...آسمونت هميشه آفتابي

شهر منتظر

اگه مطالب پزشکی و علمی می خوای ... اگه دوست داری در مورد داستانهای جهان چيزی بدونی ... اگه دداستان دوست داری ... Shahremontazer.persianblog.ir يادت نره ها...

شهر منتظر

به آدرس ژائين سر بزن چيزای خوبی داره ....