حرف های خاله زنکی سارا !‌

می گوید تو خیلی برام عزیزی. راه می رود قربان صدقه ام می رود. می گوید دوستی با تو هدیه ی بزرگی است که خدا به من داده....می گوید با اینهمه چیزهای بد و اتفاقات تلخ تو تنها امید منی ....می گوید ....می گوید .....می گوید .....
باور نمی کنم . یک جایی می لنگد!‌یک چیزی جفت و جور نیست . خانوم ف فکر می کند من برای اینهمه قربان صدقه رفتنش باید بهایی بپردازم . من از ته دل دوستش ندارم . ....می دانی ....یک جای کار بدجور می لنگد !‌ نمی توانم بفهمم این همه دوستت دارم و قربان صدقه رفتن و چپ و راست خدا را شکر گفتن برای چیست . ...وقتی چیزی را نمی فهمم فکرم درد می گیرد- پشت بندش سرم ...بعد مجبور می شوم هی فکر کنم ...فکر کنم ....فکر کنم ....خسته می شوم ...از خودم ....از خودم. ....از این فکر درد لعنتی !
می دانستم خرش روی پل من مانده ! وگرنه من آنقدر تحفه نیستم که اینهمه به به و چه چه براش داشته باشم. ....نمی دانستم اما کارش چیست !‌
امروز ۲ تا اس ام اس جالب از طرفش آمده بود. هر کدام یک کیلومتر !‌ یکی اش برای من نبود اشتباهی سر از گوشی من درآورده بود . نمی دانم برای کی بود !‌اما توش نوشته بود که بعداز ظهر هاش تباه شده و باید یک جوری من را از سرش باز کند تا فرصت دیدار او را داشته باشد. ...انگار یکی براش اس ام اس زده بود که کجایی و قبل از عید بیا ببینمت و از این حرف ها ..و ایشان در کمال محبت و بنده نوازی جواب داده بودند که من مزاحمشانم و سند کرده بودند و ای دل غافل ! !‌ اس ام اس آمده بود برای من .
جالب اینجاست که من وقت پلک زدن و سیر نفس کشیدن هم ندارم این روزها !‌و این آدم کنه روزی چند تا اس ام اس به من می زند که فلانی قربونت برم بیا بریم فلان جا و من هم مودبانه می نویسم الان سر کلاسم یا خیلی خسته ام ...یا مهمان دارم ....یا ......
این دومین باری است که از دیدن یک اس ام اس اینقدر ناراحت می شوم . حس می کنم آدمی با تمام توانش به من توهین کرده ! آدمی که حتی وقتی دارد چیزی برای کسی می فرستد حواسش را جمع نمی کند تا گند به این بزرگی نزند !‌
می دانستم یک جای کار می لنگد !‌ می دانستم نمی شود روی خودش و حرفهاش حساب کرد !‌با این حال خیلی عصبانی ام .
اس ام اس دومش هم که ناگفته پیداست . یک عالمه معذرت می خواهم و ... خوری و این اس ام اس اشتباهی بوده و به دل نگیر و ......
 
لعنت به این همه دورویی !‌ خوب مجبورید اینقدر خالی ببندید !‌حالا از فردا من با این آدم آویزان بی منطق و حراف چه کنم ؟!‌؟

پ.ن :
این ماجرا حقیقی است . و من واقعا نمی دانم چطور باید از شر دوستهای این مدلی خلاص شد !‌ خوشحال می شوم اگر تجربه های مشابهتان را در اختیارم بگذارید

/ 3 نظر / 13 بازدید
مجال

جالب بود...معمولا وقتی یه جای کار می لنگه بالاخره مشخص میشه کجاش...میدونم دقیقا این کار توهین به شخصیت آدمه...من بودم قیدش رو می زدم...شاید براحتی شایدم به سختی

لي لي

خيلي ساده اس عزيزم ... يك نه گنده بهش بگو ... حالا كه او نظرش را در مورده تو توي يك اس ام اس به كسي ميگه چرا تو يك نه بهش نگي...اينجور آدمها فقط انرژي از آدم مي گيرن ... ردش كن بره . هيچوقت ديگران رو به خودت ترجيح نده . لي لي

علیرضا

سخته ولی ممکنه [چشمک] کافی است یه بار مشدی برجکش رو پایین بیاری خیلی رک و بی غل و غش [لبخند]