روزمرگی ...

يه بند حرف مي زد. از رنگِ موي جديد آقاي ِ‌ف تا مراسم ِ سخنراني خانم ِ ش كه هيچ كس فكر نمي‌كرد روزي آدم مهمي بشه... تا ناخن جويدن‌هاي پسر ِ كوچكش و ....
همينطور كه آسمون ريسمون مي‌بافت و با شور و هيجان دست‌هاش رو توي هوا تاب مي داد نگاهم رفت به تابلوي روي ديوار و غرق در اونهمه زيبايي ِ‌خاموش و بي‌صداش اشك تو چشمام جمع شد..
وقتي با دستش شونه‌ام رو تكون مي داد داشت مي گفت تو مي‌توني هنرپيشه‌ي خوبي باشي. خيلي با احساسي آخه. همه‌ي شرايطش رو هم داري. به روش نياوردم كه تيكه‌ي ظريفِ حرفش رو شنيدم. همه‌ي شب اما به اين فكر مي‌كردم كه آخرين باري كه به زندگي ِ عجيب غريب هنرپيشه‌ها فكر كرده‌ام كي بود. و همينجوري رفتم عقب ...عقب ...عقب ...تا رسيدم به روزهاي عجيب گذشته‌ام...و همينطور از اين پهلو به اون پهلو شدم و بالشم رو جا‌به‌جا كردم تا دم‌دماي صبح...


واقعيت تلخي است. دوستان ِ دوارن دانشگاه و دبيرستان‌ام را گاهي اصلا نمي فهمم. اين گاهي خيلي وقتها هميشگي مي شود. نمي دانم چطور يك روزي با اينها دوست شده‌ام. آنهم اينقدر صميمي. اين روزها به خاطر رفتار ِ عجيب‌ام است شايد كه هر كسي كه زنگ مي‌زند يا مي‌آيد ببيند مرا،يك كوله‌بار تكه با خودش برايم دارد.


پ.ن:

*هنوز فيلم مي بينم و كتاب مي خوانم. هنوز ديوانه وار تلاش مي كنم به زندگي ثابت كنم كه من را هم بازي دهد. هنوز از رو نرفته‌ام .

 
** نمي‌دانم در نوشتن ِ كامنت بدون نام و نشاني چه لذتي هست؟ حتي نمي دانم در نوشتن يك چيز به چند اسم چه حكمتي هست؟


!‌ و مجال عزيز، با شما نيستم.

 

پ.ن.پ.ن:

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تراوش

آدمها تغيير می کنن. بعضيها کوچکتر و بعضيها بزرگتر ميشن

مجتبی

سلام............ نمی خواستم سیاسی بنویسم ولی بازار رد صلاحیت گروه اصلاح طلبان داغ داغ ، افرادی رد شدند که قبلا وزیر یا چند دوره نماینده مردم بودند ، عجیبه حتی رئیس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان هم رد صلاحیت شده!!!!شاید چند روز دیگه تجدید نظر بشه ولی الان این گروه دچار سردرگمی شده و نمیتونه مانورهای تبلیغاتی بده، اما اصول گراها با خیال راحت دارند آماده تبلیغات می شوند... پيشم بيا

میر علی

امروز روز همبستگی وبلگ نویسان هست. این روز را به شما تبریک می گم. امیدوارم در کنرا هم و همچنان با هم به راهمان ادامه دهیم.

مجال

واقعا لذت بردم.كاملا برام ملموس و صادق بود اين نوشته قشنگت..مخصوصا :هنوز فيلم مي بينم و كتاب مي خوانم. هنوز ديوانه وار تلاش مي كنم به زندگي ثابت كنم كه من را هم بازي دهد. هنوز از رو نرفته‌ام ....شاد باشی

همايون

پ.ن: اييييييييييين درسته. حالا چه فيلم هايی مي بينی ؟ اين نوشته های مجال چقده آشنا بيد .

علی پويا

سلام: ::::::::::::::::::::: وبلاگ زيبايی داريد و صفحه ی آخرتون هم جالب بود ::::::::::::::::::::::::::::::: من هم بـــــــــــــا یـــــــــــــــــک هـــــــــدیــــــــه کــــــــــو چــــــــــــک در خدمتتون هستم. :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: بــــــــــــــه امـــــــــــــــــــيد ديــــــــــــــــدار شما

صابر

سلام دوست عزيز خسته نباشيد وبلاگ زيبايی داريد، خوشحال می‌شم به وبلاگ من هم سری بزنيد. اخبار داغ داغ از دنيايی که توش زندگی می‌کنيم رو بخونيد. موفق باشيد

chizna

خيلي چيز بود يه چيزم به چيزلاگ من بزن منتظرم

خديجه احمدی

روزمرگی دست خودمانست. هر جای دنيا که باشيم. اگه هدفی در کار نباشه. کلافه می شیم. نباید ایستاد. نباید بی تفاوت بود. شما که در ایران هستین نگذارین اینطوری ضایع تان بکنن. اگه بدونین اروپایس ها چطوری زندگی می کنن و به حال ماها افسوس می خورن. چون تا ابله در جهان است. مفلس در نمی ماند. یه چیزی در این حدود. امیدوارم جوونا از خواب مخملی شون بیرون بیان و ببینن دور و برشون چی می گذره. صد چراغ در دست داریم و بیراهه می رویم افسوس. بگذرد بیافتد و بیند سزای خویش نه. اما من طاقت دیدن افتادن شماها را ندارم. ای کاش کاری از دستم بر می اومد. این روزها از بس حرص می خورم که می ترسم یه سکته شتری بزنم و بیافتم.