خوب

تو حرفهات را مي زني

من هم حرفهات را مي نويسم. كنار حرف هاي خودم. البیته بیشترش حرف های خودم است . اما بعضی وقتها بعضی حرف ها مرموز به نظر مي آید.

مرموز بودن بد نیست . با رمز نوشتن وقتی که برمی گردم و نوشته هام را می خوانم و مجبور می شوم خودم را به یاد بیاورم و رمز و رموز نوشته ام را درک کنم گاهی لذت بخش است. حالا گیرم به یاد آوردن و مرور کردن کار خوبی نباشد همیشه ی خدا.

 

حرف آخر :

كسي هست

شايد كسان ِ ديگري هم باشند كه از اينكه من هرروز قطعه اي از خودم را فرياد كنم خوششان نيايد.

نمي توانم فرياد نكشم. اگر مي تواني گوشهات را بگير.

همين

/ 6 نظر / 4 بازدید
بارسين

هميشه کسايی هستند که منتظرند تا تو فرياد بزنی و بهانهای به دستشان بدهی که بگويند ما هم هستيم .بی‌خيال

مجال

نوشته هايت رو می خونم...نمی دونم گفتن اين حرف درسته يا نه اما بعضی اوقات که تو اين شرايطم اين شعر رو زمزمه می کنم: به ناله کار ميسر نمی شود سعدی/وليک ناله بيچارگان خوش است بنال

اينجا«کلبه کوچولوی سارا» است، هر کی با هرچيش مشکل داره ميتونه تشريف نياره. ديگه آدم اختيار خونه اش رو هم نداره!

کوثر

بون نام منم!

يلدا

خب خوششون نياد. مگه مهمه؟

خيال

فرياد زدن شجاعت می خواددد خيلی هم خوبه... راستی من ديگه به نوشته هام بر نمی گردم اينکه خودش هست کافيه