یک سال ....خدای من

b49v8l.jpg

 اگه بودی حتما الانه دستت رو می گذاشتی زیر چونه ام و می گفتی گریه می کنی ؟ دختر گنده که گریه نمی کنه. اونم سر کار....بعد می رفتی دستمال می آوردی و می گفتی پاشو برو صورتت رو بشور. زشته . مگه من مردم تو اینجوری گریه می کنی......

حالا تو مرده ای ..... بگو چه کنم ؟ یک سال تنهایی خیلی زیاد است ... ...می فهمی ؟

خدایا

دلم تنگ شده .

به اندازه ی همه ی سالهایی که با هم بودیم

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازلی

من با خوندن پستت اشکم در امد.فکر کنم سخت ترین روزهای زندگیه هر کسی ه.من تجربه اش نکردم..اسه همین هیچ تصوری ازش ندارم. کاش می شد کاری کرد کاش......

نازلی

من با خوندن پستت اشکم در امد.فکر کنم سخت ترین روزهای زندگیه هر کسی ه.من تجربه اش نکردم..اسه همین هیچ تصوری ازش ندارم. کاش می شد کاری کرد کاش......

نازلی

چرا دوستت فوت شد؟[ناراحت]

مجال

بسیار بسیار متاسفم....نوشته ات محشر بود...واقعا از دل برآمد و بر دل نشست...

مجال

بازم میگم نوشته ات فوق العاده ست....و نوستالوژیک

همایون

[ناراحت][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

چای سبز

شايد در ذهن تو مرده ... و گاهي براي دل كندن بهتره تصور كني مرده.

مرضي

خدا رحمتش كنه من بعد از 3 سال كه از مرگ دوستم مي گذره ... هنوز باور نمي كنم!

اوا

نمیدونم چی باید بگم................................

ارام

خيلي تلخ بود