3z90ci8.jpg

بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را که به اندازه تنهايي من جا دارد،بردارم
و به جايي بروم که درختان اقاقي پيداست
دورها آوايي است که مرا ميخواند

دورها آوايي است که مرا ميخواند

دورها آوايي است که مرا ميخواند


سهراب سپهري 

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*...*ونوس*...*

ميخواهم بروم ! هنوز هم وقتي قلب شيشه اي احساسم را با سنگ نا مهربانيها مي شکنند شمع آرزو هايم را با جرقه اشک روشن مي کنم و در اقيانوس ژرف خيال سوار بر زورق انديشه تا فراسوي دشت آرزوها سفر مي کنم راستي چه خوب بود اگر من هم بالهائي به سپيدي نور و به لطافت پر پروانه داشتم در اين صورت تا آبي آسمان عشق تا سرزمين کبوتران عاشق آنجا که کينه و ريا جواز ورود ندارد چرخ مي زدم ميخواهم بروم ! آنجا که پلاک خانه دلها عشق است

يلدا ستايش

سلام از سهراب سپهری خوب نوشتی موفق باشی حتما بهم سربزن منتظرت هستم

فرزاد

سلام وبت عالییییییییییییی هستش یعنی آرامش بخش / یه سر بیا پیش من

اوهام

جسارتا به عرض برسمونم اون صدايی که گمان می کنيد دورهاست همين نزديک است در وجود شماست که شما را می خواند. اگر صدای عشق را بشنوی فاصله معنای خود را از دست می دهد..بايد عاشق شد و رفت!

اوهام

وبلاگتان زيبا ، جذاب ، و نظر برانگيز بود ببخشيد که کامنتدونيتان را شلوغ کردم..خوش حال می شوم به هيچستان من سری بزنيد

اوهام

البته من هم مثل شما عاشق اين شعر سهراب هستم و گاهی حتا دنبال کفش هايم می گردم و صدايی که مرا تکرار می کند اما فرق من اين است که هيچستان من همين اطراف ميان روزمرگی هايم است من توی هيچستان ولو شده ام!

ستاره

سلام.. شعر قشنگی بود عزيزم.. به من هم سر بزن..

مصطفی سپهری

ايول از شعر های جد ما سهرابم که استفاده کردی. به طور کلی اسمی بود.

ياسی

من عشق سهرابم.همش ازون بنويس