دست ام همه جا را مي گردد. همه چيز خالي است. همه جا سرد است . و من سردم است و دلم نمي خواهد حتي يك لحظه هم از پتو و تخت جدا شوم .

یكي دارد مدام نق مي زند. يكي دارد مدام شيون مي كند. دستم اگر مي رسيد خفه اش مي كردم.
نشسته ام پشت ميز. كتفم را به زور جابه جا كرده ام. اينجوري كمتر درد مي كند. توي اين بي اعتمادي محضي كه از در و ديوارهاي اين خانه بالا مي رود دستهايِ خسته ام  را مي گذارم روي اين كليدها و مي گذارم همين جوري از اين طرف بروند آن طرف .... شايد خودم را بالا مي آورم اين ميان...

انگشت هام بازي مي كنند. دكمه هاي روبه روم آرام و موزون بالاو پايين مي روند و در اين حركت منظم شان سپيدي اين صفحه را تباه مي كنند.
دست هام گاهي مي ايستند. آن دستي كه سالم تر است آرام مي رود كنار چشم هام و بعد روي گونه ام و همين طور حركت مي كند مي آيد پايين و پايين تر  و خيس مي شود و برمي گردد سر جاش تا باز رقص دكمه ها شروع شود.
پاكت خالي سيگار را برمي دارم. به گل هاي بي رمق ِ‌روي پرده ي پنجره نگاه مي كنم و بي آنكه بخواهم صداي الف توي گوشم مي پيچيد كه مي گفت: «.... شما .. ....... .» و دست ام را مشت مي كنم و مشت ام را آنقدر سفت مي كنم كه توي دلم صداي جيغ بپيچد و جاي ناخن هام روي كف دستم بماند...
با خودم ،‌طوري كه فقط خودم بشنوم و بس مي گويم بگذار هر كس هر طور مي خواهد خيال كند. بگذار هر كس هر طور مي خواهد قضاوت كند ....

پدر ديروز برايم اينطور نوشته بود : «‌غرور هديه ي شيطان است و عشق هديه ي خداوند و ما هديه ي شيطان را به هم مي دهيم و هديه ي خدا را از هم پنهان مي كنيم.» و مي داند و مي دانم كه مي داند با خودم در جنگم.

دست ام همه جا را مي گردد. همه چيز خالي است. همه جا سرد است . و من سردم است و دلم نمي خواهد حتي يك لحظه هم از پتو و تخت جدا شوم .  اما حالا مجبورم پشت ميز بنشينم و اداي آدم هاي روشنفكر ِ خوشبخت ِ متفكر را در بياورم .

و راستي هم كه من

آنقدر خوشبختم كه فرصت نمي كنم حتي يك جمله را تمام كنم

و

آنقدر حرف نزده ام كه يادم رفته است چطور بايد چيزي را تعريف كنم

و

آنقدر عاشقم كه  كُلن يادم مي رود اين روزها مي تواند روزهاي آخر ِ زندگي باشد.

و

آنقدر پُرم از درد كه وقتي اين صدا مي خواند :‌« با بردن ليلاي من / جان و دل مرا مي بري ‌»‌همينطور اشك مي ريزم.

هيچ چيز سر جاي خودش نيست خدا .

هيچ چيز سر جاي خودش نيست لعنتي

هيچ چيز

مي فهمي

پ. ن :

لينك آهنگ


متن ترانه



 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
همراه

رامين فتاحي درگذشت رامين فتاحي برادر استاد پيمان فتاحي مسئول جمعيت آل ياسين بر اثر شدت گرفتن بيماري درگذشت. ايشان (رامين فتاحي) چندي پيش و در امتداد بازداشت پيمان فتاحي، توسط وزارت اطلاعات دستگير و بعد از 45 روز به دليل بروز مشكوك بيماري كليوي در بهداري اوين بستري و سپس موقتاً آزاد شد. لازم به ذكر است جمعيت ال ياسين متشكل از تعداد زيادي، نشريات و موسسات فرهنگي و انجمن هاي تفكري و تحقيقاتي با دهها هزار عضو مي باشد كه سالهاست براي انحلال خود تحت فشار حكومت قرار دارد. هم اكنون پيمان فتاحي به دليل وخامت و شدت خونريزي‌ها، در بيرون از زندان است و قرار است به زودي دادگاه وي تشكيل شود.