تنها و روي ساحل

مردي به راه ميگذرد

نزديك پاياو

دريا، همه صدا .

شب، گيج در تلاطمامواج .

رو مي كند به ساحل ودر چشم هاي مرد

نقش خطر را پر رنگمي كند .

انگار

هي مي زند كه: مرد! كجا مي روي، كجا ؟

و مرد مي رود به رهخويش .

و بادسرگردان

هي مي زند دوباره : كجا ميروي ؟

و مرد ميرود.

و باد همچنان ...

امواج، بيامان،

از راه ميرسند

لبريز از غرور تهاجم .

موجي پُر ازنهيب

ره مي كشد به ساحل ومي بلعد

يك سايه را كه بردهشب از پيكرش شكيب .

دريا، همه صدا .

شب، گيج در تلاطمامواج .

باد هراس پيكر

رو ميكند به ساحل و ...

 

دريا و مرد

سهراب سپهري

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
آنا

سلام سلام ، به وب من سر بزن . من تند تند آپ مي كنم . نمي گم رتجع به شعرت چه نظري دارم تا بهم سر بزني . اينجوري منم بهتر ميشناسي . قربانت آنا

مهدی

و...می خروشد دريا/ هيچکس نيست به ساحل پيدا...

کوثر

سارا جونم ميشه خواهش کنم از اون همه شعر اونهاييش که در تقويت روحيت موثره بخوني تا وقتی برگشتی همش دو نقطه دي باشي

saba

بسیار زیبا بود

mikael

به کجا باید رفت؟.....ز که باید پرسید؟!!! واژه عشق و پرستیدن چیست؟ جان اگر هست چرا در من نیست؟ من که خود می دانم ..راه من راه فناست قصه عشق فقط یک رویاست.... اه ای راه سکوت... اه ای ظلمت شب.... من همان گمشده این خاکم... به خدا عاشق قلبی پاکم.... دوست خوبم سلام وبلاگ زيبايی داريد و قلمتان روان و شيرين هستش منتظر حضور سبز شما در وبلاگ هستم. ايام به کام.